حکمت جاوید ( چه ی عشق را نفرت میدارد ؟ )  

درخواست حذف این مطلب
حکمت جاوید ( چه ی عشق را نفرت ميدارد ؟ ) ی که عھد و وفا را بندگی مي داند . ی که توجّه را تجسس مي داند . ی که رحم را تحقیر مي کند. ی که انتقاد خصوصی را اھانت مي پندارد . ی که از خود گذشتگی را مس ه مي کند. ی که ابراز محبت را سب ری مي خواند. ی که اظھار نیاز را بدبختی مي داند. ی که بجای عذر خواھی ،خود را مس ه مي کند. ی که ادب و حیا را عقب مانده گی مي فھمد . ی که خویشتن داری را ریا مي نامد . ی که علاقه قلبی را در خود سرکوب مي کند. ی که گر را صاحب اقتدار مي داند . ی که ا

ادامه مطلب  

ع های بازیگران سریال می داند  

درخواست حذف این مطلب
مجموعه: دنیای بازیگران ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند ع های بازیگران سریال مي داند منبع:bebin4khande.mihanblog.com از بازیگران بیشتر بدانید خلاصه داستان سریال مي داند ع های آنجل در سریال ميداند تصا

ادامه مطلب  

حکمت جاوید ( چه ی عشق را نفرت میدارد ؟ )  

درخواست حذف این مطلب
حکمت جاوید ( چه ی عشق را نفرت ميدارد ؟ ) ی که عھد و وفا را بندگی مي داند . ی که توجّه را تجسس مي داند . ی که رحم را تحقیر مي کند. ی که انتقاد خصوصی را اھانت مي پندارد . ی که از خود گذشتگی را مس ه مي کند. ی که ابراز محبت را سب ری مي خواند. ی که اظھار نیاز را بدبختی مي داند. ی که بجای عذر خواھی ،خود را مس ه مي کند. ی که ادب و حیا را عقب مانده گی مي فھمد . ی که خویشتن داری را ریا مي نامد . ی که علاقه قلبی را در خود سرکوب مي کند. ی که گر را صاحب اقتدار مي داند . ی که ا

ادامه مطلب  

صدای تو خوب است  

درخواست حذف این مطلب
برایم شعر خو و من هزار بار به صدایت گوش دادم و هنوز ...دلتنگی های آدمي را باد ترانه ای مي خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده مي گیردو هر دانه برفی به اشکی نریخته مي ماند.سکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشقهای نهانو شگفتی های بر زبان برنیامدهدر این سکوت حقیقت ما نهفته استحقیقت تو و من.امسال مي شود ده سال.

ادامه مطلب  

یا لیتنی کنت معکم  

درخواست حذف این مطلب
شهید سید مرتضی آوینی : ميان ظاهر و باطن عالم نسبتی است که جز اهل حق در نمي یابند. او مي داند که عاشورا و عافیت با هم جمع نمي شود. او مي داند که نمي توان «یا لیتنی کنت معکم» خواند و در خانه ماند و خود را دیندار دانست. کتاب گنجینه ی آسمانی / ص ۳۱۲ متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمي باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه مي باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابل

ادامه مطلب  

کتیبه  

درخواست حذف این مطلب
فتاده تخته سنگ آنسوی تر، انگار کوهی بود.و ما اینسو نشسته، خسته انبوهی.زن و مرد و جوان و پیر،همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای،و با زنجیر. اگر دل مي کشیدت سوی دلخواهیبه سویش مي توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود.                                                            [ تا زنجیر.          *** ندانستیمن بود در رویای خوف و خستگیهامان،و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدم

ادامه مطلب  

برف نو  

درخواست حذف این مطلب
صفحه ی چهارم این را هم بگویم که ميم جزییات را مي بیند، یک جوری مي بیند انگار با چشم بسته. از پشت پلک های نازک شفافش همه چیز را مي بیند، من خیال مي کنم نمي داند، نمي خواند، اما او مي بیند و هیچ عجله ای ندارد و هیچ تلاش و اراده ای ندارد تا به من بگوید مي بیند و در خاطرش مي ماند. خیلی مي گذرد تا یک دفعه بگوید، حرفی بزند. مثل امروز که گفت یک طوری مي آیم که طرف را از وقتی که گذاشته و آشپزی کرده و غذایی پخته پشیمان نکنم. خیال نمي آن پشیمانی را در زن دیده با

ادامه مطلب  

ماند  

درخواست حذف این مطلب
چون فلک وام عناصر ز تو وا پس ... رد از تو ای خواجه نظر کن چه دگر خواهد ماند خشت بالین تو سازند پرستارانت از تو هر چند دو صد بالش پر خواهد ماند دیوان صائب تبریزی: برگ9

ادامه مطلب  

من خ ... دارم که در این ... ست..  

درخواست حذف این مطلب
آرامش نه عاشق بودن است..نه گرفتن دستی که محرمت نیست..نه حرفهای عاشقانه و قربان صدقه های چندثانیه ای!! آرامش حضور خداست..وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمي کند..وقتی که ناگفته هایت را بی آنکه بگویی ميفهمد!!وقتی نیازی نیست برای بودنش ... ماس کنی..غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری..وقتی مطمين باشی با او هرگز تنها نخواهی بود..آرامش یعنی همين،تو بی هیچ قید شرطی خدارا داری!!من خ ... دارم که دراین ... است..نه درآن بالاها..مهربان،خوب و قشنگچهره اش نورانیست..گاهگاهی

ادامه مطلب  

برای محبوبه  

درخواست حذف این مطلب
برای بردن نامت غزل محجوب مي ماند کنار خوبی ات هر بار دلم مجذوب مي ماند تو با رک بودنت هر بار چنان من را خجل کردی که پیشانیم ز روی شرم فقط مرطوب مي ماند سرای مهر ویران ميشود روزی به دست تو ولیکن این به صابر بودن ایوب مي ماند نمي دانم از آینده ولی من مطمعن هستم برای محسنت این بار فقط محبوب مي ماند

ادامه مطلب  

کتاب، رشته نجات  

درخواست حذف این مطلب
کت ... را باید خواند که از او بگوید؛ از او که جهان در ید حکمت و دانش اوست. کت ... را باید خواند که از انسان بگوید که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت. کت ... را باید خواند که از بایدها و نبایدها بگوید؛ مثل چراغی در راه، در شبی تاریک. کت ... را باید خواند که دل را بیدار کند و قلب را اميدوار، دست و دل را به تلاش وا دارد و پای را به رفتن. کت ... را باید خواند که رشته ای برای بیرون آمدن از چاه جهل، به آسمان معرفت باشد. کت ... را باید خواند که شميم عطرش مشام جان را از م

ادامه مطلب  

پیام خون تو  

درخواست حذف این مطلب
اگرچه داد به راهِ خدای خود سر راش ... ت حنجر او خنجر ستمگر راسرش چو بر سر نی عاشقانه قرآن خواندببرد رونق بازارِ هر سخنور را...دریغ آن که ندانست قدر او دشمن!خزف فروش چه داند بهای گوهر را؟به روز حادثه در ... ر و دارِ بود و نبودخجل نمود تنش لاله های پ ... ر راچنین شد آن که به جز زینبش ... ی نشناختبلند قامتِ آن خون گرفته پیکر رانشست ـ بار رس ... به دوش ـ بر سر خاککه خون ز دیده ببارد، غمِ برادر راسرود: بی تو اگر چه بسیط دل، تنگ استولی مباد که خالی کنیم سنگر راپی

ادامه مطلب  

خلسه آغوش*  

درخواست حذف این مطلب
یکی در خلسه ی آغوش من آرام مي خوابد گمانم بوسه ميخواهد که اواینگونه مي تابد سر و ... فدا ... که شاید بوسه ای چیند ولی انگار حجب او کمي وجدان بجنباند امان ازدست تنهایی امان از بی ... ی هامان که هم او راوهم من را به سمت یکدگرخواند بهار تازه مي آید ز دست بوسه های شب منم مست لبان او نمي دانم که مي داند عزیز دل شد و انگار مرا ماتم به دنیایم تب و تاب همان بوسه لبش را شام مي مان د دل و دینم فنا رفت و تمام فکر من اوشد نمي دانم که مي داند ویا او هم نمي داند اگر یک

ادامه مطلب  

مدیو  

درخواست حذف این مطلب
مساله ای که از ان همواره سخن مي گفت بودن یا نبودن بود.باور کنی یا نکنی سخنانش دیگر پوسیده اند.بوی کهن ... مي دهند.بوی بیهوده بودن و مبهمي.بوی سخنان زیبای تو خالی.مثل پشیمانی که در ان گرفتاریم و هیچ نمي دانیم.هیچ نمي فهميم.مثل پیرمردی که در تاریکی و سکوت نشسته است و به گذشته مي نگرد.مي ... شد.هیچ نمي بیند.دیگر نمي خندد.عوض نشده.ناراحت تر است.درست نمي شود.دروغ .دروغ .دروغ.فرار. فرار .فرار.خودش خوب مي داند اینجا چه ... ی مقصر است.زیر لب تکرار مي کند.ساعتها

ادامه مطلب  

به نام او که می ماند که می داند که می خواند  

درخواست حذف این مطلب
دلتن ... به نام او که مي ماند که مي داند که مي خواند تو ميدانی که ميميرم چو ماهی بر لب ساحل چو مرغی بر سر آتش چو بر ... در خزان سرد تو مي دانی که مي بودم اگر یک لحظه مي بودی اگر همچون دم بلبل دمي بر روی من بودی تو مي دانی همچون غنچه ای در فصل زیبای بهاران ميشکفتیم از برای تو اگر مي خواستی من را چو آن گل مي شدم پر پر به پای تو ولی افسوس آه من چو آه آن دماوند سپید همچنان خاموش بباید ماند در ... که سوزد دین و دنیا را چو دانستی که ميميرم که ميچینم گل باغ ا نوشت

ادامه مطلب  

سفر کرببلا...  

درخواست حذف این مطلب
دارد از دور مرا مي خواند...... به گمانم،غریب آشنائیست.... که دلم اینگونه ش ... ت است قفس ... خود وهوائی هوایش شده است دارد از دور مرا مي خواند.......... به کجا..؟ به همان جا که دلم عمری نشست است به راهش به همان جا که زمينش چه زمينی است.... همه عشق..... و این راه،راه جنون است که مرا مي خواند. دارد از دور مرا مي خواند........... لیک این بار به لحن دگری چه قریب است صدا.... صدائی ز حوالی وجودم مرا مي خواند دارد از عمق وجودم مرا مي خواند....... شاعر:احمد طاهری

ادامه مطلب  

من به هرحال خدارادارم  

درخواست حذف این مطلب
من خ ... دارم، که در این ... ست... نه در آن بالاها! مهربان، خوب، قشنگ... چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی مي گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا مي فهمد ! او مرا مي خواند، او مرا مي خواهد، او همه درد مرا مي داند... یاد او ذکر من است، در غم و در شادیچون به غم مي نگرم، آن زمان ... کنان مي خندم... که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است. او خدایست که همواره مرا مي خواهد، او مرا مي خواند او همه درد مرا مي داند...

ادامه مطلب